از مجموعه شعر "كسي ميان علفها دو فصل منتظر است – شعرهاي 1373-1369
درونِ خانهء عقرب
ميانِ حفرهء مارم.
و طولِ تاريكي
صداي پاي مرا
به ژرفناي مغاكي گرسنه
مي سَپُرَد.
نه سيب را چيدم
نه روشناي انار
به انتظار من است.
پَرَم
به صاعقه خورد.
سَرم
به لانهء زنبور.
و باغ من
به ناگهان، به جهانِ سپيده مي نگرد
و نا شكفته
فرو
مي ميرد.
نه...
اعتمادي نيست
بر اين شكوفهء تاريك
اعتمادي نيست.
گلوي نازكِ گل
پُر از برادهء پاييز است.
رضا مقصدی


