تبليغاتX
رضا مقصدی

Reza Maghsadi

تو از کدام طرف آمدی به خانه ی من
که بوی چای و چمن می دهد ترانه ی من

□ □ □

هميشه در همه جا در جهان و جانِ منی
که با تو سبزترين ست، اين جوانه ی من

□ □ □

حضورِ زمزمه ی عاشقانه را نازم
که عطرِ عاطفه ها دارد عاشقانه ی من

□ □ □

صدای توست که بر سينه ی ستاره نوشت:
من از اهالی ی نورم، همين نشانه ی من

□ □ □

برای پنجره ی بازِ من، نسيمی نيست
بيا نسيمکِ دل
نازکِ زمانه ی من

□ □ □

اگرچه خاطره هايم به خاک و خون پيوست
بخوان! به خاطرِ ناشادی ی شبانه ی من

□ □ □

درونِ آينه ها طرح تابناکِ تو بود
خوشا تمامی ی آئينه های خانه ی من

□ □ □

بببين! به خاطرِ تو تا کجای دل، سبزست
بگو به ابر ببارد به روی شانه ی من

□ □ □

من آمدم که بگويم: سلام بر باران
بيا به سمتِ صداهای شاعرانه ی من

□ □ □

به واژه - واژه ی رنگينِ شعرِ اين پائيز
غزل بخوان و بياسای در کرانه ی من

بهمن ۱۳۸۵  رضا مقصدی

+ بیست و پنجم آبان 1386 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Balatarin